توضیح نقش فلسفه در زندگی روزمره به نظر پیچیده، بیهوده یا غیر عملی میآید؛
با اینحال فلسفه میتواند در سه حوزهی اساسی روابط بینفردی به شما کمک کند که فکرش را هم نمیکردید:
- بسیاری از دعواها به خاطر عدم توضیح درست، این دانش کاربردی تصحیحش میکند
- پیشفرض های نادرست و عمومی که در ذهنتان جا افتاده جلوی نگاه واقعی به گستره ی جهان را گرفته که فلسفه در اینجا نیز حرفی برای گفتن دارد
- اطمینان بیشاز حد به یافته یا بینش شخصی، درگیری های لفظی تا ناراحتیهای کاری و تنش ها در روابط را به وجود میآورد
نقش فلسفه در زندگی روزمره
فلسفه و فلسفی اندیشیدن در سادهترین مفهوم آن یعنی:
- فکر کردن به بدیهیات
- زیر سوال بردن باور های خود
- نقد مسیر تفکرات
اما هر کدام از اینها به چه دردی میخوردند و اصلا چه هستند؟
نقش فلسفه در زندگی روزمره بسیاری اوقات در روانشناسی، زیست و ریاضیات بدون اینکه بدانید انجام میشود.
میدانید که تمام این رشتهها ابتدا از همین تاریخ فلسفه نشات گرفته؟

بدیهیات در مشکلات با مردم
به هرحال، فلسفه در زندگی روزمره به ما کمک میکند تا درباره بدیهیات یا همان پیشفرض ها دوباره فکر کنیم؛ به طور مثال:
- ما به سادگی فرض میکنیم، میدانیم دیگران چه فکر میکنند یا چه چیزی میخواهند
- فرض این را داریم که همه همانطوری فکر میکنند که ما میاندیشیم
- دیگران در لحظه به چیزی که ما بهش باور داریم، باور دارند و مسائل را یک مدل برداشت میکنیم
- از آگاهی یکسانی برخورداریم یا آنچه ما میگوییم به واقعیت نزدیک تر است
این موارد نمونههایی از بدیهیات است که شروع مشکلات با مردم هستند. مثلا روانشناسی که فکر میکند بهترین متد را بدون توجه به خصوصیات مراجع برایش انجام داده.
یا فیزیکدانی که بدون توجه به جامعهی خود و نیاز به ارتباطات در اتاق خود گیر افتاده زیرا به نظرش بهترین راه برای تحول دنیا دست او است.
با فکر کردن دوباره به هر کدام از اوقاتی شبیه به این، میتوانید کم کم تفکراتان را راجع به بدیهیات و فرضیات شخصی خود را اصلاح کنید.
2.عدم توضیح کامل
توضیح دادن، یعنی استفاده از واژههای دقیق، کاریست که اغلب در زمان عصبانیت، استرس، نگرانی و خشم به سختی حفظ میشود.
اما یکی از شروعکنندههای مشکلات آدم ها در روابط، عدم توضیح ممناسب است؛ نقش فلسفه در زندگی روزمره یکبار دیگر اینجا روشن خواهد شد.
فلسفه در زندگی روزمره به کار میآید زیرا به شما آموزش میدهد تا در موارد زیر تمرین کنید:
- مطمئن شوید اختلاف پیش آمده دقیقا همان چیزی است که شما فکر میکنید
- باید احتمال اینکه اشتباه بکنید را در نظر بگیرید و به حرف دیگران واقعا گوش دهید
- دیدگاه خود را به عنوان نگاهی در میان میلیون ها یا حداقل پنج دیدگاه دیگر بزرگتر نشمارید؛ به جای آن هرآنچه باور دارید را کامل بیان کنید
3.اطمینان بیش از حد
معمولا این مورد میتواند استناد بدون قید و شرط به نظر نظریهپردازان، کتب الهی و علمی و … باشد.
آنچه فلسفه در زندگی روزمره شما را به آن اهتمام میورزد این است که در مواقع اطمینان بیش از اندازه به این موارد توجه کنید:
- هر نظری ممکن است توسط یک نظریهپرداز دیگر به همان محکمی رد شود.
- همچنین هر ایده و تفکری با گسترس علم و تکنولوژی احتمال دارد به سادگی نقض شود.
- در نتیجه آنچه با اندیشه و بدون سفسطه به آن رسیدن بهترین راه از نظر فلسفی زندگی کردن است که نمیتوان با قطعیت برای دیگران تجویز کرد.
3 گروه مردم در مقابل فلسفی زندگی کردن
ماکسول اندرسون، فیلسوف معاصر با زبانی ساده زندگی فلسفی مردم را به 3 گروه تقسیم کرد:
1.true north (شمال حقیقی)
- این دسته افراد دقیقا به فلسفهی زندگی خود مشرف هستند.
- میدانند برای چه به فلان باشگاه میروند، ازدواج کرده یا جراح شدهاند.
- اگر از آنها سوال بپرسی که خوب و بد چیست و فلسفه زندگی روزمرهشان را بخواهی میتوانند به تو توضیح دهند.
2.قطبنمای گرد و غبار گرفته
- آدمهایی که در اینجا هستند، با اینکه فلسفهای در زندگی دارند اما زیاد مشخص نیست.
- گوشه و کنار های آن طوسی و رنگ و رو رفته است.
- مانند قطبنمایی که بالا گنجه بدون استفاده مانده.
- آنها بر اساس استدلالی زندگی میکنند و به دلیلِ کارها فکر میکنند اما نه غنی و عمیق.
3.صندوق ورودی (inbox)
- این گروه از افراد اصلا فلسفه در زندگی روزمره ندارند، و احتمالا هر نوع فلسفه و دلیلی برای انجام کارهایشان!
- آنها بدون اینکه تعریفی درست از شخصیت، هویت مستقل و افکار خود داشته باشند، تنها زندگی میکنند.
- آنها به خرید میروند، بازی میکنند و آخر هفته ها به اقوام سر میزنند اما واقعا دلیلی برای این کارها ندارد مانند اینکه اعتقاد به نیکی به دیگران خوب است، دیدار با اقوام فرح بخش است.
- صندوق ورودی ایمیل که کلی پیام دریافت شده از اینجا و آنجا در آن هست اما توجهی به آن نمیشود، نمونهای خوب از این دسته افراد سرگردان است که ممکن است به معنا درمانی نیاز داشته باشند تا دوباره طعم رضایت را بچشند.
این توضیحی ساده از نقش فلسفه در زندگی روزمره برای سه گروه از مردم بود که فیلسوف نام برده بهترین نمونه و کمترین آنها را شمال واقعی نامیده.
آنها از خوشحالی، نوع زندگی مطلوب و اهداف و ارزش ها آگاه هستند.

5 راه ورود فلسفه به زندگی روزمره
1. آن را ساده نگه دارید، اما نه ساده انگارانه
«بیهوده است که کارهای بیشتری انجام دهیم زمانی که با کمتر از آن می توان به همان نتیجه رسید.» ویلیام اوکام
فلسفه نه به دنبال پیچیدگی های غیرضروری بلکه از سادگی دفاع میکند.
آنچه برای شما کارساز است همان را نگه دارید.
اگر ایدئولوژی اگزیستانسیالیم به شما کمک میکند تا خوشنود یا شادکام باشید با یک جهانبین اسلامی مشاجره نکنید.
زمانی که هیوم، دکارت یا کانت، مفهوم زندگی یا جملاتی از نیچه برای شما مفید است و در آنها عمیق شدهاید، لازم نیست حتما با تمام فلسفهی شیخ اشراق همزمان همراه باشید.
2. التقاطی فکر کنید
علم آب و هوا برای ایجاد یک پاسخ سیاسی به گرمایش جهانی کافی نیست.
اونورا اونیل به عنوان یک فعال محیط زیست و حقوق بشر ارزش گستره دانش با مردم را نشان میدهد.
او معتقد است از پزشکان، زیستشناسان، کارمندان و رئسا باید یاد بگیرید و التقاطی به دنبال یک راهحل بگردید.
این استدلال در روانشناسی امروزه نیز بسیار کاربرد دارد.
به همین دلیل بسیاری این علم را به فلسفه پیوند میدهند.
موفق ترین متد های امروزه مورد استفاده در مراکز روانشناسی و مراکز مشاوره بنا بر همین اصلِ التقاطی، به درمان مراجعان میپردازند.
برخی نیاز دارند ذهنشان مورد نقد قرار گیرد و در همین عین، رفتارشان با خانواه نیز اصلاح شود و یادگیری مجدد داشته باشد.
همانطور که متوجه شدهاید با یک تخصص خاص نمیتوان امروزه موفق بود.
3.برای خودتان فکر کنید
بهترین توضیحی که فلسفه میدهد این است که:
تمام دانش در اختیار ملت یا فرهنگی خاص نیست.
بودا یک ایدهای دارد و یهودیت تئوری دیگری اعلام میکند، اسلام از یک سمت و تائو سمت دیگر را میگیرد.
از بین تمام آنها حماقت خواهد بود که تنها به یکی از آنها به طور صد در صد باور داشت و بقیه را به سادگی نفی کرد.
در مقالهی روشنگری توسط اینگلاینمنت کانت، نابالغی چنین توصیف شده:
ناتوانی در استفاده از فهم خود بدون جهتگیری از سوی دیگران.
4.به دنبال وضوح باشید نه قطعیت
فلسفه علمی برای تمرین کردن زندگیِ شفاف است نه دکتری که برای همه دارو تجویز کند.
بعد از قرن ها درگیری بر سر وضوح و قطعیت دیدیم چه طور روشنگری پیروز شد و کسی زیر بار حرف شنوی برای تمام زندگی خود نمیرود.
از طرفی اگر از فلسفه در زندگی روزمره بهره ببرید تا شفاف تر بنگرید، دری جدید از زیستن و دانش به روی شما باز خواهد شد.
5. توجه کنید و خودآگاهی داشته باشید
آنچه بیشتر فلاسفه از ارسطو تا کانت و کریشنا مورتی بر سر آن توافق داشتند زندگی آگاهانه بوده.
مرداک، فیلسوف و نویسنده میگوید:
با توجه، از محیط پاداش میگیرید.
همین جهانبینی نشان میدهد توجه و خودآگاهی مهمترین عنصر برای زندگی با فلسفه زیستن است.
توجه کردن به اطراف میتواند شامل چنین اعمالی شود:
- سوال پرسیدن
- از راه خود ایستادن و به مسیر نگاه کردن
- در میان بهبوههی ازدحام خلوتی گزیدن و فکر کردن
- پویایی روانی و جسمانی
چگونه اندیشههایمان را به عمل تبدیل کنیم؟
سخنانی که تا کنون از ایدئولوژی و تاریخچه فلسفه و تحول آن در زندگی گفتیم برای این بود تا به این سوال پاسخ دهیم:
چگونه اندیشههایمان را به عمل تبدیل کنیم؟
اندیشه ی فلسفی چهطور وارد زندگی روزمره خواهد شد و چه تاثیری میگذارد؟
بسیاری از شما چه بسا خود بنده در زمانی اعتقاد به این حرف را شبیه به جادو یا نوشتههای زرد بیارزش میپنداشتیم.
کتاب سیاه کوچک
اما یک منطق قوی پشت آن است که در کتاب سیاه کوچک نوشته رابین شارما به خوبی توضیح داده شده:
نخست، از همه بیشتر از آنچه ما با اطراف خودمان درگیر باشیم با آنچه در سرمان میگذرد سرو کار داریم.
انسان روزانه 50 تا 70 هزار فکر دارد که طی تحقیقات روانشناسان 90 درصد آنها تکراری هستند.
پس چه طور با این نمونهی عظیم میتوان تاثیر اندیشه در عمل را نادیده گرفت.
دوم، آنچه از افکار ما به بیرون اشاعه میکند قدرتمند تر از کلماتیست که از دیگران میشنویم.
اگر مطمئن باشیم کسی که با او قرار ملاقات داریم آدم بدی است بدون شک او این احساس را از حالت بدنی یا چهره ما میگیرید.
و در آخر آنچه غذای ذهتان باشد به واقعیت نزدیک میشود.
اگر شما هر روز غر بزنید که از سرکارتان متنفر هستید هیچ چیزی به جز تنفر، خستگی، روزمرگی کسالتآور در آن پیدا نخواهید کرد.
در حالی که اگر ذهنتان را پویا نگه دارید فرصتهایی برای خود خواهید ساخت.
برای عمل به اندیشههای فلسفی مراحل زیر به شما کمک خواهد کرد:
- به محل کار، رابطهی عاشقانه یا خانوادگیِ ایدهآل خود فکر کنید.
- منطقی باشید و برای خود 5 قدم در ماه آینده که به ایدهآل نزدیک خواهد بود، تعین کنید.
- هر میزانی که موفق بودید را یادداشت ذهنی یا دفتری کنید و مواردی که جلوی این موفقیت را میگرفت هم بنویسد و تصحیح کنید.
- با این روشها میتوان گفت اندیشهها به واقعیت تبدیل میشوند.
منابع:


بدون دیدگاه