یک راه ساده برای اینکه احساسات خود را کنترل کنید: “Name it to tame it” نام ببرید و کنترلش کنید! راه حلی که با به کارگرفتن آن، خود و فرزندتان از آثار مخرب ناتوانی در بیان احساسات راحت میشوید!!
احساسات خود را کنترل کنید
دن سیگل، استاد و روانپزشک دانشگاه UCLA میگوید به کوکان خودتان کمک کنید تا روی هیجاناتشان اسم بگذارند. اما چرا؟؟
- با اسم گذاشتن رو روی احساسات، به جای راندن آنها به ناهشیار و ساختن یک سری احساس بد و نفرت انگیز آن هیجان و احساس رام میشود.
- به زبانی دیگر هیجانات به کنترل خود فرد در می آید و نه برعکس!
- البته مقصود از کنترل، بار روانی برای نادیده گرفتن هیجانات نیست. با نامیدن احساس دقیق خود میتوانید نیمی از مسئله را حل شده بدانید.

هیجان چیست
- هیجان یعنی: وضعیت پیچیده ای که در پاسخ به اتفاقات دارای بار احساسی به وجود می آید.
- هیجانات آن دسته از احساسات نیستند که در شهر بازی داریم و بعد میگوییم “فلان بازی کلی هیجان داشت”.
- هیجان میتواند خوب( شادی، لذت، خوشحالی، موفقیت، برانگیختگی و.. ) یا بد ( ترس، اضطراب، نگرانی، شرم، خجالت و..) باشد.
- ما هر روزه با هیجانات مختلفی سرو کار داریم. علت برخی از آنها درون ما و بعضی ها نیز بیرون از ما وجود دارد.
- کنترل کردن هیجانات و احساسات راهی بری زندگی بهتر، هوشمندانه تر و موفق تر خواهد بود.
چه وقت هیجان زده میشویم
حال برای توضیح اینکه چه اتفاقی وقتی هیجان داریم در ذهنمان رخ میدهد دکتر دن سیگل اینطور توضیح میدهد:
مغز ما به دو دسته تقسیم میشود:
- زیر مغز
- بالا مغز
1. زیر مغز
- زیر مغز یا ساب کورتیکال، مسئول هیجانات اولیه است.
- همان حسی که وقتی یکی مشت به صورتمان میزند یا به یک مهمانی که خیلی منتظرش بودیم دعوت میشویم، اول از همه احساس میکنیم.
- این قسمت زیر مغزی ناقل های عصبی ( نوروترنسیمتر) آزاد میکند که پر از علائم هیجانی است.
- مغزمان میگوید:”ترسیدم. ترسیدم. ترسیدم. ترسیدم.” پس ما متوجه میشویم باید فرار کنیم!
2. بالا مغز
- کارکرد های هیجانی عالی تر مثل حل مسئله، تصمیم گیری و قضاوت رو بر عهده دارد.
- ابتدا هیجانات اولیه اعمال و احساس میشوند سپس با تمرین و تکرار بالا مغز فعال تر میشود.
- بالا مغز به شما کمک میکند کمی صبر کنید و بعد اقدام کنید!! پس موقعیت هایی برای تمرین درست کنید.

هیجان و کنترل احساسات با آوردن منطق
حالا ربط این مسائل به چگونه احساسات خود را کنترل کنید، چیست؟
فرض کنید یکی از دوستان نه چندان نزدیکتان میاد شما را بغل میکند.
بدون توضیحی بدون اینکه به شما بگوید الان حالش چه طور است.
شما ممکن است با توجه به تیپ شخصیتی که دارید به خاطر اینکه بی احتیاطی کرده و بیش از حد نزدیک شده، عصبانی شده و به عقب هلش بدید.
اما اگر همان فرد بگوید:
«احساس تنهایی میکنم. نیاز به کسی دارم که بهم گوش بده.»
ناقل های عصبی از حالت ترس ترس ترس، به حالت تامل و ارامش در می آیند. در واقع زیر مغز فهمیده این یک حرکت بی معنا و خطرناک نیست.
ساخته شدن دلیل و منطق راحت ترین راه برای پذیرش است!
چون احساسات ِواقعی شخصِ مقابل را فهمیدید حالا میتوانید احساسات خود را کنترل کنید.
این وضعیت طبق گفته ی دکتر دن سیگل باید برای رابطه ی والدین با کودکانشان باید پر تکرار شود.
یعنی زمانی که موقعیت های متفاوت پیش میآیند به فرزندان اجازه دهید خودشان از احساساتشان حرف بزنند وگرنه در آینده افرادی فاقد توانایی بیان هیجانات خود میشوند.
والدین چه طور به فرزندشان کمک کنند تا احساسات خود را کنترل کنند
سوال مهم این است که چه طور اسم گذاشتن روی ترس، نفرت، خوشحالی و عشق را در مواقعی که احساسات سر به فلک کشیده به فرزند خود یاد بدهید؟!
1.صبر کردن را تمرین کنید
به این مثال توجه کنید:
دخترتان با عصانیت از در خانه وارد میشود. لبهایش فشرده است، اخم هایش در هم است، قطره ای اشک از گوشه ی چشمش پیداست.
کاری که اکثر والدین انجام میدهد این است که بلافاصله میگویند: ترسیدی؟ چه اتفاقی افتاده که ناراحتت کرده؟ یا برعکس چی باعث شده خوشحال باشی؟
وظیفه ی مسلم کودک را که اسم گذاشتن روی احساس خودش است را انجام میدهد.
حالا یک نوع دیگر از برخورد که در آن صبر و تامل وجود دارد را ببینید:
وقتی دختر پنج، شش سالهتان وارد خانه میشود بگزارید بغلتان کند یا حتی روی مبل با فاصله از شما بنشیند.
اگر حس کردید ترسیده است یا استرس دارد ابدا سعی نکنید آن هیجانات را دور کنید و بگویید: “بهش فکر نکن هیچی ارزش ناراحتی تو رو ندارد.”
اگر فرزندتان میتوانست این کار را کند اصلا پیش شما نمی آمد! اصلا آدمی عصبانی یا مضطرب نمیشد!
پس صبر کنید. به احتمال زیاد فرزندتان خودش هم نوع هیجانش را نمیداند که این بسیار عادی است.
انسانها در ثانیه ده ها هیجان را میتوانند با هم حس کنند.
بزرگسالان شاید بتوانند آنها را تفکیک کنند و به ترتیب اهمیت به آن ها توجه کنند اما کودکان اینطور نیستند! آنها هنوز در این کار مهارت کافی را ندارند.
2. کنار فرزندتان باشید نه جای او
نقشه ی دومی که به خوبی اولی است: سعی کنید جای کس دیگری نباشید.
احساسات فرزند، همسر یا هر کس دیگری برای خودش است. آنها را از منظر خود فرد بفهمید نه طوری که خودتان میخواهید احساسات را کنترل کنید.
مثلا والدین زمانی که هیجانات ناشناخته را در کودک میبینند سوال بپرسند:
“دخترم اتفاقی افتاده؟ پسرم دوست داری با ما در میونش بزاری؟ حرف زدن ممکنه بتونه کمک کنه حالت بهتر بشه.”
بعد از این گفتمان های کوتاه، تصاویر و اشکالی در ذهن کودک از اتفاقی که برایش افتاده شکل میگیرد.
مثلا دختر پنج ساله مان میگوید: دوستم سارا… مهمونی تولدم نمیاد.
بعد از چند دقیقه که زمان کافی دادید، در آغوش گرفتید یا با توجه به شخصیت فرزندتان برایش آب آوردید و دور تر نشستید او میتواند بهتر با شما صحبت کند.
سپس زمانی که شما به عنوان والد بپرسید: احساست نسبت بهش چیه؟
بدون سوگیری و لحن دلسوزانه یا عصبی یا متعجب!
آن کودک یاد میگیرد تمام آنچه را حس میکند میتواند به شما بگوید. هر احساس هیجانی که دارد: حس خیانت، طرد شدن، عصبانیت، خشم، ناراحتی، تنهایی و هیجانات دیگر.

ارتباط موثر، راه رهایی از مشکلات خانواده
- بسیاری از افراد زمانی که این مکالمات هدفمند و شبیه به آن را تمرین کنند میتوانند آموزش کنترل کردن هیجانات را در کودک ببینند.
- احساسات خود را کنترل کنید تنها یک شعار نمیتواند باشد. کودکان به خوبی میتوانند آنچه شما انجام میدهید را حفظ کنند و انجام دهند.
- حرف زدن از هیجانات و احساسات طبق گفته ی روانشناسان باعث استحکام خانواده میشود.
- میتوانید این مراحل را که در نهایت به کنترل و حرف زدن از احساسات منجر میشود با پارتنر و همسر خود امتحان کنید.
با اسم گذاشتن روی اتفاقات و افراد، کودکان هیجاناتشان را میشناسند در نتیجه، آن رویداد یا اشخاص از حالت ناپیدا و ترسناک به حالت قابل دسترس و ارامش یافتگی تغییر می یابند.
همچنین کودکان به یاد خواهند سپرد که والدین مکان امن و منطقی برای زمانی هستند که میخواهند از احساسات خود بگویند و احساسات خود را کنترل کنند.


بدون دیدگاه