هنوزم آدمایی هستن که باور دارن دانش و آگاهی بی انتهاست؟ هنوزم فکر میکنن داشتن افکار فوق العاده با یه پشتوانه ی به ظاهر منطقی رسیدن به همه چیزه؟! این هیچی هم نیست!
کسانی که هنوز در دینی گیر افتادند که به آنها بگوید چه باوری داشته باشند و چه کاری انجام ندهند، چگونه میتوانند مطمئن باشند به خود حقیقی شان متصل اند!؟
باور به اینکه تنها آگاهی از ناشناخته ها میتونه ما رو به جایی برسونه که تصورش رو هم نمیکنیم؛ حماقت بشری تنها اسم مناسبشه… مناسب افرادی که فلسفه نمیخونن.
همونایی که خودشون رو به یه سری عقاید کوچیک و حتی متضاد با وجودشون وفق دادن، عادت کردن و دیگه نمیتونن درست فکر کنن.
توی این پست میخوایم یه روزنه ی کوچیک برای آدما باز کنیم.
این ادعایی نیست که کریشنا مورتی، ارسطو یا مولانا دارند… این تلاشی هست که ما با مطالعه میتونیم بهش برسیم.
نظر کریشنا مورتی راجع به وحدت
“ما با بازی کردن به دنبال برنده شدن هستیم، با کار کردن دنبال پول درآوردن و حتی سکس میکنیم چون به دنبال خشنودی ایم.
این تلاش مدام ما برای رسیدن به چیزی یه جای یا آدمی درست به نظر نمیرسد اینطور نیست؟ چرا که اگر مدام قرار باشد رسیدنی در کار باشد یعنی هیچوقت نرسیدیم!”
انسانِ مدام در تلاش، برای رسیدن به چیزی که نیست، یعنی با هویت خود در تضاد باشد. این روند چه طور امکان دارد باعث به آرامش رسیدن باشد؟
آرامش؛ به معنای سکون، جاودانگی، بصیرت و این زمانی میتواند باشد. آرامش میتواند به معنای نداشتن تضاد باشد.
حال پرسش اینجاست…
چه طور به وحدت برسیم؟
اول از همه نگاه فیلسوف معاصر کریشنا مورتی را به پایان برسانیم که در انتهای یکی از کنفرانس هایش میگفت:
ما انسانها به طور ناخودآگاه وقتی در تلاش لحظه به لحظه برای چیزی هستیم که زمان مند و مکان مند است مانند ثروت، شهرت، مقبولیت حتی شهوت یعنی خودمان را زمان مند و مکان مند میکنیم.
ما انسانها توانایی رسیدن به خارج از ماده یا همان مجردات و شهود فراتر از مادیات را داریم اما با درگیر شدن هر لحظه با ملموسات در این جهان باعث میشویم آزاد نباشیم.
آنوقت است که دیگر نمیتوانیم به چیزی ورای نیاز های حیوانی حتی فکر بکنیم.
همین فکر کردن از نظر کریشنا یعنی محدودیت چرا که ما زمانی که به یک رابطه فکر میکنیم در آن “زمان” هستیم، با تمام اتفاقات گذشته و آینده دست و پنجه نرم میکنیم” مکان مند” میشویم.
و خیلی از این اتفاقات در اینده را نمیدانیم… پس میترسیم.
یک مضحکه ی غیر قابل باور در این دایره وجود دارد، به این شکل که ما دائما در تلاش برای زمان و مکان هستیم، تمایل به دانستن زمان ها و مکان های بیشتر و به نسبت دانستن آینده هستم همچنین ما از آینده میترسیم چون از آن اطلاعی نداریم.
ما در واقع وقتی دچار این چرخه ی معیوب میشویم به دنبال همان چیزی هستیم که از آن میترسیم. ما از زمان و مکان میترسیم چون از آن آگاهی نداریم.
زمانی که بحث آگاهی برای به دست آوردن چیزی باشد، یعنی برای رسیدن به خود نبودن است.. یعنی به دنبال تضادیم.
کریشنا راه رهایی از تضاد و وحدت را کمی نگاه کردن در سکت، کمی تابو شکنی، کمی خود بودن میداند.
اما همانطور که ابتدای حرفمان هم گفتیم جایگاه دین کجاست؟

دین های کنونی
دین در این جایگاه هم سعی دارد به ما بگوید اینجا مکان درستی نیست.. اینجا زمان تمامیت شما نیست!!
مکان دیگری وجود دارد که شما به شکوفایی میرسید.. سعی کنید به آن دست یابید. چیزی که هستید درست نیست، کافی نیست، در تضاد باشید!!
دین های متفاوت زمانی که از بیرون نشات بگیرند از چیزی خارج از شما بیاید از دهانی که مال نگاهِ شما نیست تنها به دنبال گمراهی میتواند باشد.
کریشنا در هند متولد شد. خودش در یکی از کتاب هایش به اسم “عشق و تنهایی” میگوید در سرزمین من ادیان زیادی بود.. آنهایی که باعث دور شدن مردم از خودشان میشد.
همجنین که بقیه ی فلاسفه هم راجع به این حقیقت صحبت میکنند.
مولانا و نی نامه
اما مولانا راجع به حقیقت مکان و زمان چه میگوید؟
در نی نامه مولانا ابیات اول را میبینیم:
کز نیستان تا مرا ببریدهاند ……… در نفیرم مرد و زن نالیدهاند
همانطور که معلوم است مولانا نیز میگوید، مرا از جایی که وجودم بوده دور کرده اند.
که اینجا به نِیستان تشبیه شده است.
با بردن فرد از جایی که حقیقتا برای او نبست یعنی ذاتش، انسانها ناراحت و ناامید و سرگردان میشوند.
چرا که باز با برگشت به گفته های فلاسفه دور بودن از هستی خودمان، یعنی همان چیزی که واقعا هستیم باعث آزار و اذیتمان میشود.
کوزهٔ چشم حریصان پر نشد …… تا صدف قانع نشد پر در نشد
هر که را جامه ز عشقی چاک شد …… او ز حرص و عیب کلی پاک شد
در این دو بیت نیز توجه به درون آدمی آمده. تا کسی قانه نباشد تا خود را نبینید. به معنای واقعی به خودش نرسد نمیتواند عاشق باشد نمیتواند حریص نباشد.
در نتیجه این دو دیدگاه هم فلسفه ی کریشنا و هم مولانا در پی یافتن حقیقت وجود و رسیدن به کمال و نترسیدن هستند.
برخلاف بسیاری از ادیان حال حاضر که حتی میگویند مکانی خاص را امن آفریدیم و در هر لحظه و هر کلمه افراد را اجبار به دوری از خود و مکان و زمانی خاص میکنند.


بدون دیدگاه