بیش از 17 سال از کمپانی فیلمسازی مارول میگذر و Thunderbolts بدون شک یکی از موفقترین آثار این جهان سینمایی است.
در نقد روانشناسی فیلم Thunderbolts ( رعد و برق) شاهد دیدگاهی همهگیری نسبت به بیماریهای روانی هستیم، حتی افرادی که جنگجو یا بیاحساس باید به نظر برسند در نهایت خود با مشکلاتی عمیق مواجه هستند.
با تیم بازیگری و کارگردانی بسیار عالی همچنین از تماشای صحنههای اکشن، طنز و سینماتیک استثنایی زمان خوبی را خواهیم داشت.
بیماریهای روانی در نقد فیلم رعد و برق
Thunderbolts یکی از بهترین آثار تاثیر بیماریهای روانی را در دنیای مارول به نمایش میگذارد؛
در واقع منتقدین ادبی این فیلم که به تازگی پخش شده را جزو سه فیلم برتر روانشناختی برای دنیای مارول معرفی میکنند.
با اینکه در Ironman نشانههای ptsd و استرس پس از سانحه را داشتیم یا در Avengers تاثیر افسردگی را میدیدیم، اما به جز فیلم رعد و برق، تنها مون نایت با اختلال هویت تجزیه چنین به ابعاد روانشناختی توجه کرده.
داستان Thunderbolts یا رعد و برقها، از جایی شروع میشود که یلنا بلووا ( فلورانس پیو) نطقی ناامید و افسرده راجع به یافتن معنای زندگی میکند.
او از برجی مرتفع خود را به پایین میاندازد تا حساب یک گروه شبهتبهکار دیگر را برسد.
یلنا به عنوان یک قهرمان احساس پوچی و ناامیدی عمیقی را تجربه میکند که حتی پیش پدر خودش، مردی در حال حاضر شکست خورده اما یکی از افسران عالی رتبهی روس قدیم، برای یافتن معنا میرود.
در طول فیلم با شخصیتهایی آشنا میشویم که برخی را در سریهای دیگر فیلمهای مارول دیدیم و برخی جدید و قابل تامل هستند.
پولمن، در نقش باب عجیب غریب با ذهنی آشفته و افسرده از ابتدا به طرز عجیبی با یلنا ارتباط برقرار میکند انگار حرف یکدیگر را میفهمند اما او در نهایت به دو قطبی با نیروی فرابشری تغییر هویت میدهد.
فیلم Thunderbolts چی میخواست بگه
در نقد روانشناسی فیلمها در رزیک به هدف پشت پرده که شاید همگی ما آن را احساس ولی از آن غافل شده باشیم پرداخته میشود، یعنی آنچه سینما میخواسته تنها برخی افراد به آن برسند.
یکی از اهداف فیلم رعد و برق این بود که چنین جملهای را به مخاطب برساند:
دیگه نباید فکر کنی بود و نبودت تفاوتی نداره، هر آدمی به اندازهی کافی ارزشمنده.
وقتی باب مرموز، شروع به نشان دادن ابعاد تاریک، غمانگیز و غیر قابل کنترل خودش کرد، همه را در تاریکی خود فرو میبرد.
او گمان میکرد کسی را واقعا در نزدیکی خودش برای کمک ندارد و همیشه بهتر است تنها بماند.
در واقع یکی از تاثیر گذارترین نقدهای روانشناسی فیلم رعد و برق، کشته نشدن قربانیان بلکه فرو رفتن آنها در غم بسیار تاریک یکی دیگر بود.
پس شاید جملهی دیگری که فیلم Thunderbolts میخواست بگوید، این بود:
اجتماع تا چه اندازه میتواند حالت را بد کند و در مقابل نقش دوستان چهقدر برای نجاتت مهم هستند.
به خصوص در جوامع مدرنیته امروزی که تمرکز بر فردیت و رشد شخصی است، چنین اهدافی در فیلم بسیار جالب و قابل توجه بود.
باب که خود در افکارش اسیر شده بود، در کودکی مورد سوء استفاده قرار گرفته و رها شدن را آموخته بود، با کمک دوستانش توانست به خود بیاید.
هر کدام از ما چهبسیار لحظاتی که شبیه به باب، تنها و گمشده در افکار تیره و تار نبودهایم
و دوستان یا خانوادهمان ما را از افکار تاریک بیرون کشیدهاند و یا به خاطر نداشتن همچین کسانی در تجربه درد بیشتری فرو رفتیم.
آخر فیلم صاعقه ها ( Thunderbolts) چی شد
زمانی که فلورانس پیو ( یلنا) تصمیم گرفت با گروه ابرقهرمانی جدیدش همچون باکی و دریفوس و دو فونتین، بیخیال یک نفر دیگر نشود معنایی که در زندگی دنبالش بود را پیدا کرد.
شاید در مسیر ترمیم زخمهای دیگری بتوانیم خودمان را هم مرحم کنیم.
هدفی که در آخر فیلم صاعقهها میخواست به ما بگوید، ارتباط آدمیان با یکدیگر بود.
باب در ذهن خود گرفتار و زندانی شدهبود. اختلالی که بتوان به او نسبت داد دو قطبی و مرزی است.
و زمانی که قطب تاریک او سر بیرون میآورد حتی میخواست تمام روشنایی و امید شخص باب را هم خاموش کند.
- احتمالا نزدیکی کارکتر فلورانس(یلنا) با همان قطب تاریک که افسردگی، اضطراب، اختلال استرس پس از سانحه و احساس رها شدن و طرد شدگی را داشت که همان چیزی بود که یلنا با آن دست و پنجه نرم میکرد، سبب شد بخواهد وارد ذهن باب شده و به او کمک کند.
- درون ذهن باب هم یکی از نقاط عطف و زیبای داستان بود. البته ما این چند جهانی و ابعاد متفاوت را به شکل غنیتری در دکتر استرنج شاهد بودیم، با اینحال تکههای بریده شدهی ذهن باب که بیشتر شامل کودکی و اتفاقات حساس زندگیش مثل مصرف مواد بود، بسیار قابل تامل بود.
- زندهماندن آدمها، نکتهای بود که در نقد روانشناسی صاعقهها، از نظر ما حرکتی بسیار جدید و روانشناختی بود. بسیاری آدمها نه اینکه واقعا بمیرند بلکه تنها رد پایی سیاه به جا میگذارند. با چنین تمثیل روانشناسی باب هم سیاهی خود و دیگران را بر بقیهی بخشهای وجودشان سرازیر میکرد.
- ذهن باب در آخر داستان Thunderbolts شبیه به هزار تویی شده بود که نمیخواست به درد اصلی یعنی روزی که آزمایشات رویش انجام شد برسد. این خود یک نوع انکار در مکانیزم دفاعی و فرار ناخودآگاه از درد را نشان میداد.

روانشناسی شخصیتهای فیلم صاعقه ها ( Thunderbolts)
هر کرکتری در فیلمهای روانشناختی باید عنصر سازنده و شکننده داشته باشد
تا با توجه به هدف داستانسرا در نهایت این ابعاد را با دیگران به اشتراک گذاشته و یکی از آنها بر دیگری فائق شود.
در اینجا به چند نقد روانشناسی شخصیت فیلم Thunderbolts میپردازیم:
1.باب Lewis Pullman
اگر بخواهید روانشناسی به او نگاه کنید باید از گذشتهی سنتری شروع به کشف دلایل حال کنونیش کرد.
- او مادری روانپریش و مازوخیسم داشت پس احتمال ارثی بیماری روانی را دارد و تجربهی آزار و اذیت خانگی ( توسط پدرش) را ، نشان میدهد در صورت عدم کنترل و درمان، رگههایی از تخریبگری در ژنهای او وجود داشته.
- باب با بیماری روانی و مصرف مواد، دست و پنجه نرم میکرد و به قول یونگ، ابژهای که باید از کودکی فرد شیفتهی او باشد، یعنی مادر، را نداشت پس وال نقش مادر دلسوز اما در واقع حیلهگر میتوانست به خوبی او را گول بزند تا نیمهی تاریک وجودش برجسته شود.
- در سکانسهای پایانی فیلم صاعقه ها، لوییس در نقش باب، در زیرشیروانی خانه قدیمی بچگیش نشسته و سعی میکند همانطور که همیشه از همه جا فرار کرده تا کمتر کتک بخورد و دیده شود، حالا هم با بیمسئولیتی نسبت به بُعد دیگر شخصیتش رفتار کند.
- او به نظر کارکتری با ضعف روانی اما با پیشینهی قابل انتظار است که اگر دوستانش و کسی مثل یلنا برای او شنونده و دلسوز نمیشد، تمام جهان را در خلا میبرد یا در نمونهی واقعی سبب ترومائیزه شدن افراد زیادی میشد.
2.یلنا Florence Pugh
- فلورانس یکی از معدود بازیگران جهان مارول است که به تایید از نقدهای جهانی، در نقش خود عالی ایفا کرد.
- همانند لوکی یا کاپتان آمریکا زمان زیادی برای آمادگی در نقش خود نداشت و کم کم وارد نشد اما با Black widow و سپس Thunderbolts به خوبی درخشید.
- او در ابتدا با یک گم گشتگی و به دنبال هدف زندگی فیلم را شروع کرد. تجربههای کشتار، از دست دادن خواهر و پدری که آنچنان به احساسات و عمق توجه نمیکرد باعث احساس تنهایی وی شده بود اما با جلوتر رفتن داستان، شبیه به افسردگی خفه کننده بود.
- با این وجود، افسردگی کم کم جای خود را به درک، کنجکاوی جالب و دلسوزی داد.
- مفهومی از آدلر، یکی از نخستین روانشناسان و همتایان فروید، اهمیت زندگی اجتماعی و تلاش جمعی بود که دلیل حال خوب یلنا و فلسفه ی پشتش هم چنین توضیح داده میشود.
- تنها زمانی که مرحم کس دیگری باشی میتوانی خود را به عنوان یک مرحم ببینی، و نه تا قبل از آن.
3.باکی و الکسی
- نقاط قوت دیگر فیلم صاعقهها، کارکترهای باکی و پدر یلنا، الکسی بودند.
- آنها قوی اما همچنان در گوشه و کنار ها بودند که شخصا از کارکتر باکی توقع بیشتری داشتم.
- اما این دو نشان دادند تغییر و رشد شخصیت نه برای کس دیگری، برای خودت چهقدر میتواند کمک کننده باشد.
- نقطهی مقابل سنتری، الکسی بود که با ترک شهرت و افتخارش هنوز هم به آنچه باید باور داشت و ارزشهای زندگی را در خود زنده نگه میداشت.
- آنچه برای این دو کارکتر مهم بود، سبک زندگی منحصر به فرد خودشان بود که کارساز هم بود هرچند بقیه درکی از آن نداشتند.
منابع:



بدون دیدگاه