از دست دادن بخش جدایی ناپذیر از زندگی آدمها به شمار میآید؛ از کودکی تا بزرگسالی افراد، شکست در روابط، از بین رفتن احساسات و سوگ را تجربه میکنند.
با اینکه تمام این لحظات سخت و استرسآور به حساب میآیند، کسانی که ترس از رها شدن دارند دائما در این چرخه گیر افتاده و آن را نه بخشی از زندگی که نقطهی اصلی و مشترک تمام روابط خود میدانند. آنها ناآگاهانه به شیوهای رفتار میکنند که منجر به ترک دیگران شده تا غافلگیری احساسی نداشته باشند.
تله رها شدگی چیست
تله های روانشناسی همان اشتباهات شناختی آدمی هستند.
در طرحواره درمانی، این تله ها شبیه به عینکی تعریف شدهاند که هر رنگ شیشه آن، تمام زندگی فرد را به آن سمت و سو میبرد.
اگر رنگ شیشه عینک شما آبی باشد همه چیز در طیفی از سردی، غم و پژمردگی دیده میشود.
اگر هم رنگ شیشه شما قرمز باشد مهیج، استرسآور و گاه جذاب و سریع زندگی را پیش میبرید.
این تله ها باید با شناخت درست احساسات و منطق، همراهی آنها با دنیای واقعی و در نتیجه استفاده متعادل از هر کدام باعث تعدیل و مدیریت زندگی شوند.
یکی از این تله ها، رها شدن است که علائمی دارد از جمله:
1.روابط سطحی
کسانی که ترس از رها شدن گریبان گیرشان است، روابط متعدد را تجربه میکنند و در هیچکدام، احساسات و عواطف صادقانه و عمیق خود را به اشتراک نمیگزارند.
آنها حتی اگر واقعا به شخصی علاقه پیدا کنند مرزی بیش از اندازه برای خود و شریک زندگی یا دوستشان اعمال میکنند تا زیاد نزدیک نشوند؛ زیرا در پس ذهنشان همیشه ترک خواهند شد.
2.ترک کردن قبل از رها شدن
آنها هر لحظه که احساس کنند قرار است ترک شوند یا رابطه به تنگنا و سختی میرسد، کوله بار خود را آماده برای ترک شخص مقابل، میبندند.
کسانی که تله رها شدن دارند از ترک شدن متنفر هستند و پایه و اساس ذهنیشان این است که باید قبل از اینکه شخص دیگر فرصت کند به من آسیب برساند، من بروم.
3.شکاکیت در قبول احساسات
یکی دیگر از علائم تله رها شدن، نپذیرفتن احساسات طرف مقابل است.
آنها مدام سعی در درخواست ابراز احساسات از شخص مقابل دارند. از دوستشان میپرسند آیا واقعا دوستم داری.
یا از همسر خود میخواهند بگویند من همیشه برای آنها حضور دارند، اما حتی پس از دریافت این احساسات آنها جواب میدهند: داری دروغ میگویی؛
یا در جایی پس ذهنشان شکاکیت در قبول احساسات دارند.

ریشه ترس از رها شدن
به دنبال ریشه ترس از رها شدن لازم است بدانیم این به خودی خود یک بیماری روانی یا اختلال عصبی نیست اما در اختلالات متفاوت، افراد گزارش هایی دادهاند که بسیار شبیه به علائم ترس از رها شدن هست.
بیماری های روانی مرتبط با ترس از رها شدن:
1.افسردگی
فرد افسرده با بیحال، بدون درخواست هر محرکی از دیگران، عدم تمایل به زندگی و گاه شرم و تحقیر، ممکن است به ترس از رها شدن برسد.
علائم افسردگی دور شدن ناخواسته از دیگران شده زیرا کسی واقعا در تلاش برای درک این اشخاص نیست بلکه از آنها توقع روبه راه شدن و برگشتن به حالت قبل خود را دارند.
2.اضطراب یا استرس
یکی از اصلی ترین مولفه های ترس از رها شدن، در اضطراب و استرس دیده میشود.
شخصی که مضطرب است از تفکر نقادانه و هشیاری کافی از واقعیت بهره نمیبرد.
آدمهای استرسی نگران خوب انجام نشدن وظیفه، ضربه خوردن از ناتوانی یا بی اعتمادی دیگران، چک کردن وسایل هنگام خروج از خانه، چروک بودن لباس یا دیر رسیدن به قراری هستند.
این افکار در هم و آشفته میتواند جای عالی برای ترس از رها شدن درست کند.
3. اختلال شخصیت مرزی
این افراد همانطور که در مقاله اختلال شخصیت مرزی، گفته شد دارای دیدی سیاه و سفید به دنیا هستند.
اگر کوچکترین رفتار و کلامی خلاف خواستهشان در پارتنر یا دوست و همراه خود ببینند مطمئن میشوند که ترک خواهند شد.
آنها زندگی را تیره و تار میدانند و نمیتوان صرفا به آنها خرده گرفت زیرا این در شخصیتشان تنیده شده و محرک های لازم از کودکی تا نوجوانی باعث استحکام این ویژگی در وجود آنها بوده است.

آیا ترس از رها شدن یک طرحواره کودکی است
طرحواره ها نخستین ایدههای شکل گرفته از کودکی ماست.
بسیاری از رویکردهای درمانی و برترین روانشناسان نیز معتقد هستند اختلالات شناختی که منجر به بیماری ها روانی میشود از کودکی و دوره های حساس رشد ما نشات گرفته.
دوره های حساس رشد به چه معناست؟
- ماه های نخستین تولد
- اولین جدا شدن از مادر یا پدر
- درک روابط جنسیتی و هویت خود
- شروع مدرسه
- ایجاد ارتباطات عمیق تر با افراد غریبه
- و…
طرحواره رها شدگی
در تست روانشناسی طرحواره، میتوانید نتایج و درصدی که به این طرحواره گرفتار هستید را ببینید.
دلایلی برای ترس از رها شدن وجود دارد که در دوره های حساس رشد و کودکی و نوجوانی ما شکل گرفته و تا بزرگسالی باعث تداخل در روابط و سلامت روان افراد میشود.
پس ضمن پیدا کردن طرحواره های خود، آگاهی به دلیل ابتلا به آن یا راه هایی که ممکن است به این تله گرفتار شوید، کمک شایانی برای ترس از رها شدن و مداخله با آن فراهم میکند.
دلایل ابتلا به ترس از رها شدن:
1.ارضا نشدن نیاز ها کودکی
برآورده شدن پارهای از نیاز ها از جمله امنیت روانی و جسمانی برای زیست هر انسانی الزامیست.
نخستین تامین کننده این نیازها، پدر و مادر یا سرپرست های اولیه کودکان هستند.
زمانی که گرسنه باشند یا در سرما و گرمای هوا تهدید جانی به آنها وارد شده باشد باید سریعا رسیدگی شده باشد.
از سمت دیگر، امنیت عاطفی و رشد کامل احساسات نیز به همین شکل باید مورد توجه فرزند پروری قرار بگیرد.
مشاور کودک و نوجوان همینطور خانوادهدرمانگر ها به دنبال این حفرههای خالی در گذشته افراد میگردند تا در زمان حال به شیوهای سالم افراد عمل کنند.
- زمانی که پدر و مادر حضور مستمر نداشته باشند
- کودک را رها کنند
- به او بدون قید و شرط محبت نورزند
شخصیتی ستیزه جو یا برعکس، وابسته در کودک شکل میگیرد و با بزرگتر شدن، ترس از رها شدن برای همیشه گریبان گیرش خواهد بود.
2.تجربه جدا شدن
اگر کودک یا نوجوان به طور ناگهانی اشخاص دلبند خود را از دست بدهد، بسیار طبیعی خواهد بود که نتواند به تنهایی از پس سوگ آن بر بیاید.
تفاوتی ندارد که این از دست دادن بر اثر سانحه باشد، یک بیماری مزمن و یا طلاق والدین یا خود شخص. به هر صورت باید حتما با مشاور یا مرکز روانشناسی ارتباط برقرار کنند.
3.اذیت و آزار
تجربهی آزار روانی یا جسمی و جنسی باعث طرد شدن کودک و بزرگسال از خودش و چه بسا عدم قبول هر شخص دیگری در زندگیش دیده میشود.
آزار روانی از جمله موارد زیر است:
- فحاشی
- تماشای روابط جنسی باز دیگران
- نبود احساس تعلق به خانوادهای ثابت
- عدم آموزش مهارت های اولیه در هنگام بروز خطرات از سمت دیگران
و اذیت و آزار جسمی هم شامل:
- تعرض
- کتک زدن
- مراقبت نکردن در برابر افراد
- حضور در جامعهای خطرناک
4.فقر
عدم رفع نیاز های اولیه باعث ایجاد ذهنیت کمیابی شده است.
همان افرادی که هر چه قدر هم که دارند احساس بدبختی و نداری میکنند و همیشه در حال پول جمع کردن، تعریف مناسبی برای این نمونه هستند.
در واقع این افراد ترس از رها شدن، نبود پول و ثروت و بازگشت به دورهای که از وضع مالی خوبی خود یا به طور کل جامعه ( جنگ زده یا همهگیری کمبود غذا) برخوردار نبود، دارند.
شناسایی و غلبه به ترس از رها شدن
بعد از آگاهی به دلایل ابتلا و عوامل موثرِ درگیر شدن به ترس از طرد شدن و رهایی، حالا زمان بررسی راه های غلبه به ترس از رها شدن رسیده.
ابتدا با خود صادق باشید، به عواملی که نه دیگران، بلکه به اخص خود شما را دچار موانعی در زندگی میکند توجه کنید.
آیا این احساس اضطراب و استرس است که در اکثر مواقع، انجام وظایف و رسیدن به زمان تحویل کاری احساس میکنید؟
یا بی علاقگی، نداشتن انرژی کافی، احساس عذاب وجدان و کامل نبودن، است که شما را متوقف کرده؟
همینطور، سایر مشکلات در حوزه روان بهداشت را بررسی کنید که میتوانید در مقاله های روانشناسی رزیک، اطلاعات بیشتری کسب کنید تا ریشهی ترس از رها شدن را پیدا کنید.
قدم بعدی روش های غلبه به ترس از رها شدن است که روانشناسان و روانکاوان ارائه داده اند:
1.از یک روانشناس خوب کمک بگیرید
ویژگی های یک روانشناس حاذق، در پست های قبلی گذاشته شد؛ همینطور رویکردهای درمانی که با توجه به شخصیت شما و سطح نیاز منحصر به فردتان باید مورد استفاده قرار گیرد.
مرکز مشاوره به شما کمک میکند تا ریشه ترس از رها شدن خود را پیدا کنید و مواقعی که در شرایط بغرنج قرار میگیرید چه رفتار و هیجاناتی از خود بروز داده که زندگی عاطفی و حرفهای شما به خطر نیوفتد.
2.ایجاد مرز های مشخص
برای احساسات خود، حرفها و نگرانی های که در سرتان میآید یک مرز سالم و معادل قرار دهید.
به این صورت که هرگاه فکر کردم آن شخص به من اهمیت نمیدهد چه کارهایی حال مرا بهتر میکند، منطقی و از تمام زوایا به ماجرا نگاه کنم، نه تنها از دید خودم، بلکه حرف های او را کامل بشنوم و پذیرا باشم.
3.خود مراقبتی
احساساتتان را سرکوب نکنید؛ از شناخت آنها دست نکنید.
اما چه طور؟
شناخت احساسات راهی پر چالش است برای شروع، به احساساتی که در یک روز داشته اید توجه کنید و به موانع و رهنمود هایی که باعث آن احساس شده فکر کنید.
چه چیزهایی خوشحالتان میکند؟
و چه اموری باعث خشم و ناراحتیتان میشود؟
آنهایی که باعث نگرانی، افسردگی یا تشویش میشوند را کم کم کنار بگذارید و راه های خوشحالی متنوع در طیف های مختلف پیدا کنید.

ترس از رها شدن در رابطه
اگر در رابطهای هستید که شخص مقابلتان ترس از رها شدن دارد، چند راهکار وجود دارد که رابطهتان ادامه پیدا کرده و آزار دهنده نباشد:
1.کمک حرفهای بگیرید
با مشاور و زوج درمانی مسائل خود را جلو ببرید.
در جلسات درمان، فضایی امن، شخصی و متعادل وجود دارد که میتوانید دلنگرانی ها و گلههایتان را بیرون بریزید.
این حرف ها در فضای خانه یا پارک جواب نمیدهد زیرا شخص مقابل تصور میکند انتهای مکالمه به بحثی تازه، ایراد گرفتن یا جدا شدن منجر میشود.
2.همیشه با احساس جلو نروید
زمانی که میخواهید مکالمهای با شخصی که درگیر ترس از رهای شدن است، داشته باشید از بعد احساسی وارد نشوید.
منطقی و سر راست حرف بزنید. تمام آنچه را که میخواهید باید با عقلانیت و به طور کامل برای آنها توضیح دهید.
اما اگر دیدید آنها گوش نمیکنند یا دچار استرس شدهاند باید مکالمه را رها کنید و زمانی دیگر به آن برگردید.
3.در تماس باشید
لازم است برای ادامه دادن به رابطه با فردی که ترس از رها شدن دارد، به او خبر بدهید کجا میروید و چه زمان برمیگردید.
در تماس باشید و برای یک یا دو روز به طور کامل ارتباط خود را قطع نکنید.
منابع:


بدون دیدگاه