روانکاویِ فروید نه تنها وظایفی بهخصوص و عجیب برای درمانگر در نظر گرفته بلکه بیمار را هم موظف به انجام کارهایی در طول جلسات میداند؛ از جمله:
- تخلیه هیجانی
- تداعی آزاد
- نمایش دفاع، مقاومت و انتقال
وظایف بیمار در جلسات فروید
وقتی بحث بر سر روانکاوی (روانتحلیلی) است، قطعیت و صد در صد معنای خود را از دست میدهند.
در طول جلسات ممکن است هر حرفی زده یا رفتاری انجام شود که حتی بعد از ماهها درمانگر را متعجب و سازهی جدید از مکانیزمها و عقدههای بیمار را نمایش میدهد.
از طرفی دیگر بدون شک یکی از سختترین و پیچیدهترین نظامهای روان درمانی ازآن فروید، آنا فروید، یونگ و آن دسته از افراد که نظریه شخصیت دارند، است.
برای فهم وظایف بیمار در جلسات فروید و هر روانتحلیلگر دیگری این عناوین در صدر اهداف آنها یافت خواهد شد:
1.ناخودآگاه
ابعاد روانی هر فرد دارای سه بخش:
- خودآگاه
- نیمهآگاه
- ناخودآگاه
که بر اساس تعامل آنها شخصیت از نظر فروید، شکل میگیرد.
در مقالات دیگر این سه عنصر به تفصیل اشاره شد پس اینجا به طور خلاصه تنها نظر فروید راجع به ناخودآگاه را بررسی میکنیم.
این روانکاو خوشفکر معتقد بود ناخودآگاه مخزنی از تولد تا مرگ است که آرزوها، خواستها، عقدهها و حتی نیازهایی که برطرف نشدهاند یا مورد سرکوب واقع شده، آنجا نگهداری میشود.
در جلسات درمان بیمار باید بتواند خودآگاه خود را به ناخودآگاه برده و آن چه حقیقتا و نه در ظاهر موجب اذیتش هست را با فنونی که روانکاو دارد، نمایش دهد.
این نمایش میتواند از تخلیه هیجانی تا بالا بردن مکانیزمهای دفاعی و حتی قطع جلسات درمان باشد.

2. تخلیه هیجانی
این عبارت که یکی دیگر از وظایف بیمار در جلسات فروید است، به معنای برونریزی احساسات، هیجانات و فشارهای سرکوب شده در محیطی حرفهای، مانند کلینیک روانشناسی است.
نه تنها در روانکاوی بلکه روانپویشی افرادی همچون آدلر و یونگ هم معتقد به تخلیه هیجانی برای پیش بردن جلسات و آرامش فردی بودند.
طبق شواهد مکتوب نخستین کسی که فواید حاصل از تخلیه هیجانی افلاطون بود.
افلاطون که در تاریخچه فلسفه نقشی پررنگ داشته، به روانشناسی امروزه نیز وارد شده.
او به بررسی کسانی پرداخت که در تاتر و نمایشهای زنده، با داد و فریاد نقش خود را کاملا طبیعی بازی میکردند. آنها گریه و گاه از خوشحالی جیغ میکشیدند.
افلاطون طی بررسی این افراد متوجه شد حالت ابراز صادقانه و پر هیجان احساساتی که اغلب سرکوب میشود باعث افزایش سلامت روانی خواهد شد.
اگر تا کنون یکبار هم سر بیانصافی هایی که متوجهتان شده حتی در خلوت داد نکشیدهاید یا عشقی که از دست رفته گریه نکردهاید و از حق خود را مدافع نشدید، حالا زمان آن است که انجامش دهد!
3. تداعی آزاد
در جملات فروید راجع به وظایف بیمار در اتاق درمان آمده که درمانگر واقعا نباید آنقدری حرف برای گفتن داشته باشد!
چرا که این جلسات نه برای حل شدن مشکلات و تمرکز بر درمانگر که برعکس است. پس ما میبینیم که ترفند هایی باعث بیرون آمدن حرفهایی در سر بیمار میشود، از جمله این راه ها:
- سکوتهای پر توجه مانند خیره شدن به چهره
- تکان داد سر به آرامی نه به جهت تایید حرف یا نگرشهای بیمار
- زبان بدن حرفهای که همزمان احساس حضور و در عین حال نامرئی بودن را القا کند تا بیمار بتواند در فضای امن خودساخته هر حرفی بزند
به محض احساس راحتیِ بیمار درمانگر از او میخواهد به تداعی آزاد بپردازد؛ یعنی هر آنچه فکر میکند را بدون سانسور، کوتاه کردن یا عوض کردن جملات بیان کند.
اگر از مادر خود متنفر است و تا کنون به دلیل قباحت آن به زبان نیاورده باید بتواند حالا با صدای بلند بگوید.
در صورتی که خیانت کرده و از این کار خوشش آمده اما تمام مدت به همسر خود تهمت بیتوجهی زده باید از احساس لذت و بعد گناه خود حرف بزند.
4. نمایش دفاعها
مکانیزمهای دفاعی تمام طرحوارهها یا حالتهای ذهنی هستند که مراجع به صورت پیشفرض برای ارتباط با دنیا و حالت بقا آموخته که استفاده کند.
نمونههایی از مکانیزمهای دفاعی فروید:
- انکار ( دوری جوییدن از واقعهای ناراحت کننده یا آزاردهنده به شکلی که انگار وجود ندارد. مادری که مرگ فرزندش را قبول نمیکند.)
- سرکوب ( به ناخودآگاه راندن احساسات، هیجانات و تمایلات. فردی که علاقه به ارتباط با همجنس خود دارد اما به دلیل هنجار جامعه آن را باور ندارد.)
- جابه جایی ( تغییر احساسات و رفتار از یک هدف غیر قابل وصول اولیه به هدف قابل وصول ثانویه. مردی که از سرکار خود عصبانی است و سر فرزندش داد میکشد.)

5. مقاومتهای درمانی
این بخش از وظایف بیمار در جلسات فروید به معنای: تمامی رفتارها، حرفها و انتخابهای منطقی و غیر منطقی است که شرایط را برای ادامهی درمان تقریبا غیرممکن کند.
نمونههایی از مقاومتهای درمانی فروید:
- نگرانی بابت عدم موفقیت درمان
- احساس تنهایی و بدبختی بیشتر با جلو رفتن جلسات
- انجام ندادن تکالیف
- حرف نزدن با درمانگر و تلاش برای مچگیری از او
- مشکلات مالی
- نبود وقت کافی و دوری کلینیک
- خشمی نهفته به درمانگر و عدم ارتباط درمانی
هر کدام از این گزینهها طبق نظر فروید یکی از بحرانهای روانی بیمار را نشان دهد و اگر تا جایی نباشد که جلسات کاملا منحرف شود، روانکاو خبره از آن مسیری برای شروع درمان استفاده میکند.
به طور نمونه بیتوجهی به تکلیف و تلاش برای پیشبرد جلسات نشانهای پنهانی از لذت درد کشیدن برای بیمار را نشان دهد.
همانند زنی که با وجود خیانتهای مکرر همسر و شرایط جدایی، هنوز فکر میکند عاشق یکدیگر هستند.
6. انتقال
به عنوان آخرین وظیفه بیمار در جلسه فروید باید از انتقال یاد کرد.
انتقال، احساساتی هست که بیمار قبلا در زندگی شخصی خود تجربه کرده به درمانگر خود نسبت میدهد.
مثلا زنی که بدون وجود هر مرد جذاب و حمایتگری در زندگی بوده و حالا با دیدن درمانگر خود احساس عاشقی میکند.
انتقالهای روانی نیز همانند مقاومت و مکانیزمها میتواند شروعی برای درمان باشد.
در این کیس فرضی، درمانگر میتواند با توجه به رویکرد درمانی خود، روی عزت نفس یا وجوه پنهان خانم، درمان را شروع کند.
یکی دیگر از راههای شروع درمان به شمار میآید.
3 وظیفه درمانگر در جلسات فروید
حقیقت این است که برونریزی تمام آنچه از ابتدا زندگی از بیان آن نهی شدهای، میترسی و با نظام ارزشهایت مغایرت دارد در یک جلسه با فردی غریبه کاری بس سخت است.
درمانگران فروید (روانکاوان) افراد نکتهسنج و ریز بینی هستند که با دفاعها مبارزه میکنند و ناخودآگاه را در خودآگاه میآورند. در نتیجه تمام وظایف نمیتواند بر گردن بیمار باشد.
نمونههایی از وظایف درمانگر در جلسات فروید:
1. تعبیر
تفسیر تعبیر و به معنای بیرون کشیدن احساسات، عقاید و تفکرات به صورت مجزا برای روبه رو شدن با آنها است.
درمانگر احساسات جریحهدار شده را از سخنان تند و تیز بیمار بیرون میکشد. یا بیتوجهی که او احساس کرده را از میان خشم و نفرت بیرون میآورد.
مثلا برای کسی که مورد تهمت قرار گرفته ولی در ظاهر حق را به رئیسش میدهد؛ درمانگر به او تاکید میکند که احساسات خود را حداقل در جلسات درمان به طور شفاف و صادقانه بیان کند.
سپس به تفکیک تفکراتش اهتمام میورزد. چرا که درک هر احساس و هیجان به صورت صادقانه در شرایط باعث روشنبینی افراد و کاهش سطح اضطراب آنها خواهد شد.
تعبیر و تفسیر که از جمله وظایف درمانگر است، از آن جهت دارای اهمیت بوده که به مراجع کمک میکند تا حالتهای روانی خود را فهمیده و از آشفتگی رها شود.
2.بینش
بخشی از بینش بدون شک به وظایف بیمار در جلسات فروید اختصاص دارد.
اگر درمانجو اصرار داشته باشد مشکلی ندارد، حرف نزند، پرخاش یا تهدید کند بینش در پایین ترین اندازه است.
در این اوقات اگر درمانگر بتواند به چیزی عمیق تر یا در واقع در سطح ناخودآگاه او برسد، بینشهایی به درمانجو میدهد.
به طور مثال پرخاشگری به روانشناس، زمانی که از فوت پدرش حرف میزد میتواند به دلیل عدم حل سوگ در وجودش باشد.
نمونهی دیگر از بینشی که راجع به تعبیر رویا میتوان گفت:
مردی در خوابش گرگ بزرگ و سیاهی را دیده که جلوی در خانه ش خوابیده و به او اجازهی ورود نمیدهد. گاه گرگ سمت او حمله میکند و گاه هر رفتارش را زیر نظر میگیرد.
این خواب شبهای متعدد باعث آزار و پایین آمدن کیفیت خوابش شده.
درمانگر از میان حرفهای بیمار متوجه چالشهای او در محل کارش شده و این بینش را به او میدهد که او از رئیسش عصبانی و حتی ترسیدده است.
گرگی که در خواب جلوی خانهش بوده میتواند به دلیل حجم زیاد کار و اشاعهی آن به سایر بخشهای زندگی بوده که وی از آن راضی نیست.
3. اتمام جلسات
نه تنها وظایف بیمار در جلسات فروید برونریزی ها و گفتن افکارش است بلکه احساساتی که در پایان جلسات تجربه میکند هم باید گفته شود.
معمولا جلسات روانکاوی طولانی هستند نه به دلیل تمایل درمانگر به بیشتر دیدن آدمها! بلکه به خاطر روند درمانی عمیق و مشاهدهی بخشهای پنهان مانده از روان آدمی.
در روانکاوی هر حرفی توانایی تجزیه و تحلیل و تمرکز دارد چرا که رواندرمانگران معتقدند بیشتر حرفها از ناخودآگاه میآیند.
پس برای اتمام درمان اگر بیمار احساس خوبی نداشت باید راجع به آن صحبت و در جلسات بعدی به آن پرداخته شود.
پایان درمان تمام رویکردها به دو طرف یعنی هم درمانگر و هم بیمار برمیگردد.
اگر روانشناس خوب و بیمارِ آگاه اطمینان حاصل کردند که کار بیشتری برای انجام دادن نیست یا چالش دیگری وجود ندارد میتوانند فاصله ی جلسات را بیشتر کنند.
منابع:
نظریه شخصیت فروید


بدون دیدگاه