یک افسرده چه دریافتی از خودش دارد؟


یک افسرده چه دریافتی از خودش دارد؟ کند و کاو در ادراکات درونی در بحبوحه افسردگی

علم روانشناسی بالینی جنبه های گوناگونی از افسردگی را مشخص کرده است، از جمله عوامل بیولوژیکی، محیطی، عصب شناختی و عوامل شناختی. از جمله عوامل شناختی در افراد افسرده، یک نظام اعتقادی است که منجر به احساس جدایی و بیگانگی از دیگران میشود. با این حال، میزانی که افراد افسرده با خودشان حس بیگانگی و جدایی میکنند نامشخص است. مطالعه حاضر، یک سازه جدید روانشناسی، یعنی “از ریل خارج شدن”را مورد بررسی قرار میدهد. “از ریل خارج شدن” به تغییرات ادراک شده از طرف شخص در هویت و مسیر زندگی اش اشاره دارد. افرادی که “از ریل خارج شده اند”، در کنار آمدن با مسیر زندگیشان و اتفاقاتی که در زندگیشان افتاده است، مشکل دارند و درنتیجه، با خود قبلیشان احساس بیگانگی میکنند. در این بررسی، “خارج شدن از مسیر” به عنوان یک ویژگی جدید در چشم انداز افسردگی درنظر گرفته میشود.

از ریل خارج شدن: تغییر ادراک شده در هویت و مسیر زندگی

“تداوم خود”، به این اشاره دارد که درک شخص از خودش در زمان های مختلف  همپوشانی دارد. بنابراین، “خود” ماهیتی است که در گستره زمانی، پایدار است و گذشته، حال و آینده را به هم متصل میکند. “هویت” محور اصلی این ادراک است، که یک حس ثبات و استمرار در زمان ها و شرایط مختلف را برای شخص فراهم میکند و به گفته اریکسون، «یک ساختار درونی، خودساخته و پویا از سائق ها، توانایی ها، باورها و تاریخچه شخصی است».

اریکسون، شکل گیری و رشد هویت را یک فرایند مادام العمر میداند؛ با این حال، در نوجوانی و ابتدای بزرگسالی، کنکاش و اکتشاف خود اهمیتی اساسی پیدا میکند. در این دوران، درحالی که مسیر و هدف زندگی شروع به شکل گیری میکند، محتوای هویت، تاثیر زیادی از نقش های آینده و مسیر زندگی میگیرد. بنابراین، برداشت افراد ازینکه در زندگی به کجا پیش خواهند رفت، در برداشتشان ازینکه چه کسی هستند، متبلور میشود.

با مبنا قرار دادن این مطالعات که نشان میدهند چگونه چشم انداز افراد از آینده و مسیر زندگی، به هویت شکل میدهد، “از ریل خارج شدن” همان تجربه خارج شدن از مسیر زندگی است. فردی که تا حد زیادی “از ریل خارج شده است”، فکر میکند که مقاصد فعلی زندگی با پیشه و سبک و سیاق گذشته، متناقض و ناسازگار است، که منجر به هویتی میشود که گم شده است، و در برخی موارد، هویت جدیدی جایگزین آن شده است.

بنابراین، “از ریل خارج شدن” شامل حس اخلال در ثبات و پیوستگی خودیت درنتیجه ناتوانی در کنارآمدن با تناقض در مسیر زندگی است. ویژگی بارز “از ریل خارج شدن”، ناتوانی در شناسایی این واقعیت است که چگونه مسیر زندگی فعلی شخص، به طور معناداری با گذشته او مرتبط است. این پدیده منجر به این باور در اشخاص میشود «که کسی که امروز هستم، تفاوت فاحشی با کسی که در گذشته بودم دارد.»

“از ریل خارج شدن” و ارتباط آن با بیماری های روانی

شواهد علمی بسیاری،  پیامد های سودمند ادراک ثبات در هویت بر سلامت روان را تایید کرده اند.

درمان های شناختی-رفتاری(cbt) ، خطاهای شناختی را هدف قرار میدهند که از باورهای محوری اشتباه درباره خود برمیخیزند. در چارچوب رواندرمانی بین فردی، روند درمان معطوف به کمک کردن به مراجع در جهت سوگواری کردن برای از دست رفتن نقش های اساسی هویتی، و سازگاری با نقش های جدید است.

با درنظر گرفتن مطالعات حاضر، نکات پیش رو درباره “از ریل خارج شدن” قابل توجه است.

اولینکه، “از ریل خارج شدن” ارتباط مستقیم و پایدار با علائم افسردگی، اضطراب و استرس دارد.

دوم، ارتباط “از ریل خارج شدن” با این حالات منفی، به وجود یا تعدد حوادث استرس بار زندگی بستگی ندارد. بلکه، “از ریل خارج شدن” یک پدیده درونی و وابسته به سبک ادراک و تفکر شخص است. در برخی موارد این حالت بدون محرک محیطی و تغییرات بیرونی در وضعیت فرد ایجاد میشود.

سوم، “از ریل خارج شدن” صرف نظر از ماهیت تغییرات ادراک شده،با علائم درونی سازی مرتبط است. یعنی، افرادی که احساس میکنند کسی که هستند تفاوت فاحشی با کسی که بودند دارد، علائم درونی سازی بیشتری را گزارش میدهند، حتی اگر گزارش دهند که به نحو مثبتی تغییر کرده اند.

 

چگونه “از ریل خارج شدن” به دنبال شروع یا وخامت افسردگی ظاهر میشود؟

واضح ترین توضیح برای اینکه چگونه افسردگی منجر به “از ریل خارج شدن” میشود، میتواند تئوری جای زخم باشد، که بیان میدارد که علائم افسردگی، تاثیرات ماندگاری بر عزت نفس افراد برجای میگذارد. این تئوری بر شواهدی استوار است مبنی بر اینکه افسردگی میتواند ۱. مبنای شناختی افکار مربوط به “خود” را تغییر دهد ( با بازیابی سوگیرانه و انتخابی اطلاعات مرتبط با سرگذشت شخصی از حافظه و سوگیری در پردازش اطلاعات جدید) و ۲. با مستعد کردن شخص برای مورد تبعیض واقع شدن، ارتباطات فرد با دیگران را مختل کرده و درنتیجه بر عزت نفس اثر میگذارد.

بدین ترتیب، کاهش عزت نفس میتواند منجر به این دریافت شود که شخص، هم در محتوای هویت و هم در مسیر زندگی، تغییر کرده است.

جدا از عزت نفس، علائم افسردگی مانند آنهدونیا، اختلال در خواب، و رخوت میتوانند منجر به کناره گیری فرد از روابط و فعالیت های مهم شوند. وقتی این جنبه های خود ابرازگرایانه از زندگی شخص حذف میشوند، بسته به اینکه چقدر در هویت فرد نقش حیاتی داشته باشند، میتوانند برداشت فرد از خودش را تغییر دهند. در راستای همین مطلب، تجربیات افراد مبتلا به نشانگان خستگی مزمن (Chronic Fatigue Syndrome ) تایید کننده این نکته است که چگونه یک نشانه افسردگی مانند رخوت، میتواند باعث تباهی خودیت شود. در یک مطالعه توصیفی از بیماران مبتلا به نشانگان خستگی مزمن (CFS)، از دست دادن خودمختاری و اراده آزاد یکی از رایج ترین پیامد های این بیماری گزارش شد، که به یک بحران هویتی منجر میشد. بیماران گزارش دادند که نشانگان خستگی مزمن «تمام جنبه های زندگی آنها را کنترل میکند»، که برنامه ریزی را دشوار کرده و آنها را مجبور به کناره گیری از فعالیت های مورد علاقه شان میکند. از دست دادن اراده آزاد، تبیین های مهمی برای هدف زندگی، خود ابرازگری و مسیر شخص در زندگی دارد. اگر علائم افسردگی میتوانند منجر به کناره گیری از فعالیت های معنادار برای شخص شوند، نقش ها، پیشه و قسمت قابل توجهی از هویت میتوانند تباه شوند.

ناتوانی های شناختی مرتبط با افسردگی نیز میتواند جنبه دیگری برای تبیین تاثیر افسردگی بر “از ریل خارج شدن” باشد. فرایند های کنترل اجرایی تضعیف شده، مانند مشکل در تمرکز، فراموشی، عدم قاطعیت، و همچنین نشخوار فکری و کاهش وضوح حافظه مربوط به تاریخچه شخصی با افسردگی مرتبط اند. همچنین در بیماران افسرده ای که کاهش دقت حافظه مربوط با تاریخچه شخصی را نشان میدهند، دقت و وضوح در بازنمایی حوادث آینده نیز به شدت کاهش میابد. در کل، افراد مبتلا به افسردگی دشواری بیشتری را در برنامه ریزی، سازماندهی، اجرا و حتی تصور مقاصد آینده شان نشان میدهند. در نتیجه از دست رفتن اهداف و فعالیت ها، حس هویت شخص میتواند مورد آسیب قرار گیرد.

در آخر، پیدایش افکار خودکشی میتواند بارز ترین مثال از این واقعیت باشد که چگونه افسردگی منجر به تغییر در ادراک شخص از هویت و مسیر زندگی اش میشود. در یک تحقیق توسط مک لئود و کنوی(۲۰۰۷)، دو گروه خودکشی و کنترل، در تواناییشان در تصور اتفاقات آینده مربوط به خود و مربوط دیگران مقایسه شدند. با اینکه گروه خودکشی و کنترل در تواناییشان در تصور اتفاقات آینده مربوط به دیگران تفاوتی نداشتند، گروه کنترل عملکرد بهتری در تصور اتفاقات آینده مربوط به خود داشتند. بنابراین، مک لئود و کنوی نتیجه گرفتند که احتمالا خودکشی با ناتوانی در دیدن و تصور خود در آینده مرتبط است. از آنجایی که محتمل دانستن یک هدف به تعهد و مشغولیت به آن کمک میکند، شروع افکار خودکشی، توقف برنامه ریزی و رفتارهای مرتبط با خودمدیریت گری را به دنبال دارد. در همین راستا، میتوان ارتباط افکار خودکشی با مفاهیم مرتبط با “از ریل خارج شدن” مانند تداوم خود را تبیین کرد. انگیزه برای مراقبت و نگهداری از خود، توسط بازشناسایی ارتباط و پیوستگی بین “خود آینده” و “خود کنونی” تامین میشود. بدون این ارتباط، فرد همانقدر به آینده خود اهمیت میدهد  که به آینده یک غریبه اهمیت میدهد، و این پدیده منجر به بازداری کمتر و خطر بالاتر آسیب به خود میشود. این نتیجه، با این مشاهده شاندلر و همکاران تایید میشود خودکشی در فرهنگ هایی که تاکید بالایی بر ثبات فردی و فرهنگی دارند، تقریبا وجود ندارد.

بنابراین، افکار خودکشی توانایی افراد در فکر کردن درباره چشم انداز زندگیشان را مختل میکند و ارتباط بین خود کنونی و خود آینده افراد را قطع میکند. بنابراین، افکار خودکشی حس هویت و برداشت از مسیر زندگی افراد را تضعیف و ناپایدار میکند.

نتیجه

مطالعه حاضر تایید میکند که تجربه کردن سطح بالاتری از علائم افسردگی، پیش بینی کننده ادراک بیشتر از مسیر خارج شدن، و حس بیگانگی با خود در آینده است. ادراک ناپایداری در هویت و مسیر زندگی، با افزایش علائم افسردگی مرتبط است و بدین ترتیب، “از ریل خارج شدن” به عنوان جنبه ای تازه و مهم از افسردگی شناخته میشود.

منبع:

Ratner, K., Mendle, J., Burrow, A. L., & Thoemmes, F. (2019). Depression and Derailment: A Cyclical Model of Mental Illness and Perceived Identity Change. Clinical Psychological Science, 7(4), 735–753. https://doi.org/10.1177/2167702619829748

بدون دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *