روانشناسی برندینگ


روانشناسی برندینگ

بعد از خواندن ده ها مقاله ی بین المللی و نگاهی دقیق تر به برند های داخلی ایران؛ برند سازی به طور کلی یعنی: چه طور به یاد بمانید.

همین و بس! حداقل از نظر روانشناسیِ کسب و کار..

روانشناسی برندینگ به من و شما کمک میکند تا تمام محصولات یا خدماتی که داریم را به افراد درست و در جهت کارآمد معرفی بکنیم.

امروزه مردم با انبوهی از اطلاعات و کارها مجبورند در ارتباط باشند پس خواه نا خواه به دنبال آسانی در هر اموری هستند.

اصلا اینکه “چه طور در زمان کمتر، محصول بهتری بخرم “خیلی وقت ها شبیه به یه رویای خوب به نظر میرسد چرا که برند ها نیاز ها و خواسته های مشتری ها را نمیدانند و حتی اگر این را بشناسند نحوه ی درست معرفی تاثیر گذار و به یاد ماندن آن را نمیدانند.

چه طور خریداری که وقت انجام گشتن بسیار را ندارد از وجود برند شما، از اطمینان برای خرید و.. آگاه شود تا بدون فکر دوم شما را انتخاب کند!؟ تنها جواب برندینگ یا روانشناسی برندسازی آن چیزی هست که عرضه میکنید.

لازم به ذکر است که برند کردن تنها برای اجسام بزرگ و در تولید زیاد مثل ماشین یا نایک و دیجی کالا نیست!

حتی اگر شما در خانه از غذاهای خوشمزه فیلم میگیرید و در فضای مجازی میخواهید بگذارید یا کتابهایی که خواندید به نظرتان آنقدر فوق العاده هست که با یک وبلاگ آنرا به دیگران معرفی کنید هم نیازمند برندینگ مناسب هستید! یا اگر به دنبال پول در آوردن از راه تولید محتوی هستید هم این مقاله برای شماست!

چه طور برندسازی کنم؟

روانشناسی برند ساز یک سری اصول دارد که عبارتند از:

روانشناسی رنگ؛ الگو شناسی درون گروهی و احساس تعلق پنج شخصیت برند!

1.روانشناسی رنگ

 اصولاً رنگ های مختلف احساسات متفاوتی را در شما ایجاد می کنند.
برخی از این احساسات تحت تأثیر فرهنگی هستند، در حالی که برخی دیگر به ظاهر ذاتی هستند.

مثلا رنگ سبز در ایران نماد طبیعت و احترام به محیط زیست هست در حالی که در آمریکا سبز به معنای پیشرفت صادقانه ست.
به این فکر کنید که چگونه رنگ قرمز نشان دهنده گرما، عصبانیت و مزاج گرم است و آبی برای افزایش حس اعتماد و اطمینان در وجود ما نقش بسته است.

در آواتار هایی که هنگام ساختن برند استفاده میکنید رنگ آن را مشخص کنید!!

آواتار های مشتری یعنی اینکه شما مشتری تان را به عنوان نیاز ها، علایق، درآمد و … در نظر میگیرد و برای آن تولید محصول یا خدماتی انجام میدهید.

درست مانند رنگ‌ها، برند شما شخصیت خاص خود را دارد و مصرف‌کنندگان به دنبال محصولاتی می‌روند که با شخصیت‌های خودشان مطابقت دارند!
مثلا اگر افراد برونگرا باشید یا به آنها دقت بکنید خیلی بیشتر پذیرای رفتن به مهمانی ها یا مغازه هایی هستند که میدانند قرار است هیجان انگیز باشد. هیجان انگیزی با رنگ های پررنگ مثل قرمز، بنفش و نارنجی میتواند نمایان شود. از طرف دیگر آدم هایی که محتاط تر هستند به محیط هایی میروند که افراد کمتر اما با دیسیپلین و کارآمدی بیشتر در آن هستند؛ رنگ هایی مثل بژ، قهوه ای، سفید و سبز میتواند رنگ مورد نظر آنها برای برقراری ارتباط باشد.

شناخت شخصیت برند به مشتریان کمک می کند تا تصمیمات خرید را بگیرند و به شما کمک می کند تا افراد مناسب را هدف قرار دهید.
شما نمیتوانید همه را راضی کنید. حداقل اگر میخواهید همان چیزی که شما را خاص میکند همان طور که هست نشان داده شود.

قطعا مدلِ مایکل جکسون مورد پسند خیلی ها نبود از سبک زندگی تا استایل لباس پوشیدن و آهنگ هایش اما نمیتوان منکر خدا بودن مایکل جکسون برای بسیاری از آمریکایی ها و حتی قاره های دورتر شد!

 شخصیت برند شما چیست؟

با پرسیدن این شش سوال از خود شروع کنید:
جنسیت: آیا برند من به طور سنتی مردانه است یا زنانه؟
لحن: آیا برند من بازیگوش است یا جدی؟
ارزش: آیا برند من لوکس است یا مقرون به صرفه؟
زمان: آیا برند من مدرن است یا کلاسیک؟
سن: آیا برند من جوان است یا بالغ؟
انرژی: آیا نام تجاری من با صدای بلند است یا ضعیف؟

با وارد شدن به این سایت میتوانید رنگ برند خودتان را با مولفه های روانشناسی پیدا کنید!!

رنگ و طرح ثابت: موفقیت بیشتر

از نظر روانشناسی برندسازی، این بدان معناست که یک برند ثابت، یک برند قوی، برندی است که ساختار ها و طرح های خود را شناخته و آن را تغییر نمیدهد.
وقتی نام تجاری شما با هر تعامل ( خرید محصول یا خدمات) تجربه یکسانی را ارائه می دهد، یعنی همان لحن صدا، همان پالت رنگ، لوگو و تصاویر، همان تجربه کاربری، مردم به شما اعتماد می کنند. و اعتماد مهمترین مؤلفه وفاداری به برند است.

2.تعلق پذیری

درون گروه بودن و احساس تعلق از نظر روانشناسی یعنی ما باید احساس کنیم که به چیزی تعلق داریم. از نظر مازلو، روانشناس رفتارگرا یکی از نیاز های اساسی ما که با نبود آن احساس کمبود و آزردگی میکنیم اصلا نیازه به تعلق پذیری به جایی و کسی است پس این موضوع را برای برندتان جدی بگیرید!

چه یک خانواده، یک خرده فرهنگ، یک ملت یا یک گروه، داشتن احساس تعلق برای رفاه ما حیاتی است.
پس گروه چیست؟ اساساً، گروه یا عضو گروه بودن شامل حضور افرادی ست که دارای علایق یا هویت مشترک هستند.

این می تواند به معنای شش دانشجوی خارجی در یک کلاس 200 نفری باشد، چهار زن که در دفتری کاملاً مردانه کار می کنند، بچه های احساسی یا افرادی که برچسب های هویتی مانند «طرفدار محیط زیست»، «سنتی»، «مد روز» می زنند.

این برای روانشناسی برندسازی چه معنایی دارد؟ اینکه برند شما باید مشخص کند که شما چه کسی هستید و از چه چیزی دفاع می کنید.
اگر محصول یا خدمات شما با یک گروه خاص مرتبط باشد، هر کسی که عضوی از آن گروه است نیز آن را احساس خواهد کرد و دوباره با آن احساس تعلق به راحتی از شما خرید میکند چون شما را مثل خودش میبیند.

یکی از بهترین نمونه های این جنبه از روانشناسی برند، گوشی های اپل است.

در ایران افرادی که اپل دارند در یک مهمانی معمولا درباره ی موضوعاتی حول محور عکاسی، شیر کردن با برنامه ی خاص خود گوشی حرف میزنند و به هم احساس نزدیکی بیشتری میکنند و راحت تر ارتباط برقرار میکنند.

یا کسایی که اسنیکر نایک میپوشند خودشان را اسنیکری صدا میزنند و آنقدر برند سازی قوی اعمال شده که با حتی پوشیدن مدل خاصی از یک برند احساس تعلق رضایمندی به خاطر بودن در آن گروه دارند.

هدف خود را برای تبدیل شدن به انتخابی دائمی بگذارید و این به معنای فراتر از گفتن ساده «من یکی از شما هستم» و در واقع نشان دادن آن با زندگی کردن با ارزش‌های برندتان، صحبت کردن به زبان منحصربه‌فرد گروهتان، درک کامل آن‌ها و پاسخگویی به نیازهای واقعی آنهاست.


3. پنج شخصیت برند شناخته می شود.

بر اساس این نظریه، تنها پنج شخصیت برند متمایز وجود دارد و هر یک از این شخصیت ها از طریق ویژگی های خاص با مخاطبان خود ارتباط برقرار می کنند.

1خلوص: این برندها خانواده محور، مهربان و متفکر هستن.  یک برند صمیمانه است که خود را ثابت کرده مثل برند هاشمی برای برنج اصیل ایرانی.

2هیجان: برندهایی که شخصیت هیجانی را در بر می گیرند، تمایل دارند خود را بی خیال، جوان و سرزنده نشان دهند. مثل نوشیدنی های رد بول یا مانستر.

یک برند هیجان‌انگیز است که بر اقدامات غیرقابل مهاری که افراد می‌توانند هنگام نوشیدن Red Bull انجام دهند تأکید می‌کند.

3ناهمواری: با شخصیت ناهموار، یک برند قصد دارد از طریق ورزشکاری، سرسختی و احساس خشن بودن در اطراف، الهام بخش مخاطبان خود باشد. مثل آدامس هایی که در تبلیغات مردم با خوردن آن یکدفعه از خود بیخود میشوند و قدرت های زیادی پیدا میکنند.

4صلاحیت: این برندها رهبری را برجسته می‌کنند و نفوذ و موقعیت آرمانی آنها را پذیرفته‌اند. یک برند شایسته است که رویکرد بدون حقه برای تعامل با مشتریان بیان می کند. من در ایران چیزی مثل این پیدا نکردم! ولی مثال خارجی آن اپل یا سامسونگ میتواند باشد.

5پیچیدگی: برندهای دارای این شخصیت از تجمل و اعتبار خود خجالتی نیستند. مثل برند های مطرح چرم.

به این شخصیت ها به عنوان یک الگو فکر کنید، نه هویت برند. هدف در اینجا برقراری ارتباط با افراد درون گروهی است زیرا مردم دوست دارند با برندهایی تعامل کنند که احساس می‌کنند افرادی هستند که ارزش‌هایشان به اشتراک گذاشته شده و فهمیده شده است.

چگونه می توانید این اصول را در استراتژی برندسازی خود اعمال کنید؟

هنگامی که شخصیت برند خود را شناسایی کردید (اگر به نام تجاری خود به عنوان یک شخصیت فکر کنیم) رنگ ها، شکل ها، فونت ها، تصاویر و سایر عناصر نام تجاری که با این شخصیت ارتباط برقرار می کنند را بررسی کنید.

به عنوان مثال، اگر تشخیص داده اید که هیجان شخصیت اصلی شماست، ممکن است یک پالت رنگی روشن را انتخاب کنید که دارای رنگ زرد، فونت موجدار sans serif و یک وب سایت سرگرم کننده با انیمیشن های گستاخ و شکلک های بامزه و احمقانه است که در صفحات آن پنهان شده است.

مک‌لافلین مدیر حوزه کسب و کار دانشگاه ایرلند میگوید: مهم این است که چه طور کسب و کار و برندتان متمایز از بقیه باشد.

این تمایز و خلاقیت هنگامی که با رنگ و طرح ثابت پیش برود قطعا موفقیت زیادی خواهد داشت.

مثلا برند کوکاکولا یکی از موفق ترین نمونه هایی ست که میتوان برای تفاوت و استمرار مثال زد.

زمانی که آرم کوکاکولا استفاده شد با یک رنگ قرمز تمام عیار و شیار ها و فونت های قابل توجه بود. چیزی که کمتر کسی در آن زمان جرات استفاده از آن را داشت و الان هم بعد از صده ها هنوز از همان رنگ و طرحِ آشنا و معتمد استفاده میشود.

بدون دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *